![]() |
![]() |
|
| درد دل های اهالی دهکده جهانی مک لوهان در مورد شهر تاریخی سوق |
|
ابرو متاب که ما دلشکسته ایم
خاکستریم و بر رخ آتش نشسته ایم کاری نکرده ایم کسی را نکشته یم بد کرده ایم عاشق روی ماه تو گشته ایم |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و پنجم تیر 1390ساعت 10:50 توسط موسی غندی |
|
|
سلام دوستان
گاهی فکر می کنم از میان آهنگ آبشاران تا نسیم محبت رقص موزون بهار حکایت تکرار زمان دارد.. و گاهی هم می خندم که چه مسخره است افکار فکاهی بچه پاپتی دهاتی که تمام هستی اش را در جیک جیک گنجشکان بید های خیابان زمان باد جستجو می کرد و امروز با نگاه بارانی می گویم : زیباترین بهار پایان انتظار است آقاجان یا علی رستاخیز دلهایتان جاوید.......... .................. .......... از به روز نکردنم عذرخواهی می کنم بنا به دلایلی...(....) غندی
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دهم فروردین 1390ساعت 8:46 توسط موسی غندی |
|
|
خوش رويى از خصلت هاى بسيار زيبا كه غم و اندوه را از دل ديگران مى زدايد نشان دادن خوش رويى است ، كارى كه براى انسان هيچ هزينه اى ندارد . چقدر شايسته است انسان هنگامى كه مى خواهد با زن و فرزند ، پدر و مادر ، اقوام و خويشان و همه ى مردم برخورد كند همه ى غم و اندوهش را در پس پرده ى باطن پنهان نمايد و همه ى نشاط و سرسبزى و خرمى اش را در چهره ظاهر كند و با خوش رويى كامل با همگان ديدار كند . خوش رويى اميرالمؤمنين (عليه السلام) وقتى خصلت هاى مؤمن را مى شمارد مى فرمايد : المُؤمِنُ بِشرُهُ فِى وَجهِهِ وَحُزنُهُ فِى قَلْبِهِ . مؤمن شادى و خرمى اش در چهره اش نمايان و غم و اندوهش در دلش پنهان است . البَشاشَةُ إحسان . خوش رويى احسان و نيكى نسبت به مردم است . البَشاشةُ حِبالَةُ المَودّة . خوش رويى ريسمان محبت و عشق است . البِشرُ يُطفِئُ نارَ المُعانَدة . خوش رويى آتش دشمنى و كينه ورزى را خاموش مى كند . البِشرُ شِيمَةُ الحُرّ . خوش رويى خصلت آزاده است . بِشرُكَ يَدلُّ عَلى كَرَمِ نَفسِك وَتَواضُعِك يُنبِئُ عَن شريفِ خَلقِك . خوش روييت دليل بربزرگوارى نفست وفروتنى خبردهنده ىاخلاق بلند مرتبه مى باشد . طلاقَةُ الوَجهِ بِالبِشرِ وَالعَطيّةُ وَفِعلُ البِرّ وَبذلُ التَحيّةِ داع إلى محبّةَ البَريّة(2) . گشاده روييت با خوش رويى و دست دهنده ات و كار نيكت و سلام كردنت كشاننده ى تو به سوى محبوبيت نزد همه ى مردم است . آأة«آئ Nَآ |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم مهر 1389ساعت 15:3 توسط موسی غندی |
|
|
ساکن شهر انتظارم
میان طلوع وغروب حیران بر پیشانی آفتاب امروز دل ودست و پا شکسته وخیل نیزه شکسته ها بند چون بر با ورشان نشست آیه ی زیارت نور از کوچه های آسمان *** دیروز ظهر عطش زمین و زمان در گرمای عشق تو سوختند به بهانه سراب و امروز فرزندان خلاف خیابان چشم به تالار شفای تو دوختند در ترانه آب مولا جان شرح هجران مراخون جگر می بخشد باده ی وصل مرا بوی پدر می بخشد من به یاد تو چه می گویم و هی می گویم این بار زیر سایه سار گل نرگس می گویم ضیمران خو نسترن رویا سمن بو عبهرین مو جعفری خون است این والای بی همتای نرگس چشم نیلوفر به ره در انتظار تکیه گاه است پاس می داریم ازجان لاله ی حمرای نرگس این شمیم دلکش پیچیده در ابریشم پاک ولایت ناز دار باغ ختمی مرتبت زیبای نرگس و چه زیباست وزیدن رایحه ی ظهور بر ساحل آرزو ها میلاد مولود عشق مبارک |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهارم مرداد 1389ساعت 12:9 توسط موسی غندی |
|
|
"طوبي للذاكرين، طوبي للطائين" خوشا به حال آن هايي كه اهل ذكر حق هستند، خوشا به حال آن هايي كه اهل اطاعت از حق هستند. "يقول الله تعالي: انا جليس من جالسني" من همنشين كسي هستم كه با من همنشين شود. "و مطيع من اطاعني" و من اطاعت مي كنم از كسي كه از من پيروي كند! "غافر من استغفرني" من بخشنده آنم كه از من بخشش خواهد. "الشهر شهري" ماه، ماه من است. "والعبد عبدي" بنده هم بنده من است. "و الرحمه رحمتي" رحمت در اين ماه، همه ي رحمت است. "فمن دعاني في هذاالشهر اجبته" هر كس مرا در اين ماه بخواند اجابتش مي كنم. " و من سالني اعطيته و من استهداني هديته" و اگر از من چيزي بخواهي به تو مي دهم و اگر از من طلب هدايت و راه جويي كني، تو را هدايت مي كنم. " و جعلت هذا الشهر حبلا بيني و بين عبادي " و اين ماه را چون يك ريسمان قرار دادم بين خود و بندگانم. "فمن اعتصم به وصل الي" كسي كه به ريسمان ماه رجب چنگ زند به من وصل مي شود. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و ششم خرداد 1389ساعت 14:51 توسط موسی غندی |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1389ساعت 12:8 توسط موسی غندی |
|
|
‹‹حضرت مولی الموحدین›› علی علیه السلام فرمودند:..... اختیار کردم از کتاب آسمانی به این دوازده آیه روزی سه بار نگاه کنم!!!!!! 1-ای فرزند آدم تا سلطنت من باقی است از هیج صاحب قدرتی نترس که سلطنت من همیشگی است. 2-تا خزانه من پر است,در غم روزی مباش و بدان که گنجینه من هرگز خالی نمی شود. 3-قسم به حق من بر تو که من دوست توام وتو دوست من باش. 4-به کسی جز من دل مبند زیرا منم که به تو نزدیک بوده و خواسته های تو را براورده میکنم. 5-همه چیز را برای تو وتو را برای عبادت آفریدم. 6-تو را از خاک آفریدم خسته نشدم,چگونه روزی رساندن بتو مرا خسته می کند. 7-برای خاطر خود بر من خشم میگیری؟ آیا می شود بخاطر من بر نفست خشمگین شوی. 8-آنکه تو را می خواهد برای خودش می خواهد,من تو را برای خودت می خواهم از من فرار مکن. 9-برای من است بر تو واجباتی و برای تو است بر من معایشی,تو تخلف می کنی ولی در کار من تخلفی راه ندارد. 10-من که عبادت فردا را از تو نمی خواهم,تو نیز روزی فردا را از من نخواه. 11-تا آنچه نصیب توست راضی باشی آسوده و پسندیده خواهی بود اگر غیر از این باشد,دنیا را بر تو چیره خواهم کرد تا چون درندگان بیابان راه روی,به نصیب میرسی,اما خود را بی اجر کرده ای. 12-همچنان که در حضور شهریاران می ایستی,در عبادت من بایست,اگر تو مرا نمی بینی,من تو را می بینم. *.... برای تعجیل در فرج مولانا صاحب الزمان, صلوات ....*
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و پنجم فروردین 1389ساعت 7:56 توسط موسی غندی |
|
|
گاهی میان این فضا که می گردم سری هم به گوگل و سایر موتورهای جستجو می زنم
واژه دلنشین سوق را که می نویسم از دیدن این همه وبلاگ ها و سایت هایی که در مورد سوق قلم می زنند بسیار خوشحال می شوم . از همه ی این عزیزان صمیمانه تشکر می کنم.به خصوص وبلاگ های عمومی مانند دیار فراموش نشدنی سوق-روزی روزگاری سوق و ... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و دوم فروردین 1389ساعت 9:16 توسط موسی غندی |
|
|
بر باور زمان نشست حرکت خزان وامسال صادقانه بود رنگ سبز زمین با آهنگ آبشاران صدای شیحه ی اسبی سفید میان تپه های ابر آرزوی کرد تنها و تنها نگاهی پاک. چه زیباست زمزمه ی حول حالنا و چه زیباتر رقص دست انابت به امید اجابت. امروز من و خیالی خراب خسته و خاکی خفته در خانه او خانه آباد شد و خون پرید ما که از صنعت برق آمده ایم تکیه بر آب زدیم گاهگاهی شیرین و در آخر آباد ما که فرزند زمانیم نشستیم در آئینه ی صبح یک دو روزی به امید فردا خوب و خوش وهمه چشم به الطاف خدا شاد و خرم باشید.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و پنجم اسفند 1388ساعت 12:5 توسط موسی غندی |
|
|
گل نكند جلوه در جوار محمد رونق گل ميبرد، عذار محمد گل شود افسرده از خزان، وليكن نيست خزان از پى بهار محمد سايه ندارد ولى تمام خلايق سايه نشينند در جوار محمد سايه ندارد ولى به عالم امكان سايه فكنده است اقتدار محمد سايه نمى ماند از فروغ جمالش هاله نور است در كنار محمد شمس رخش همجوار زلف سيه فام آيت و الليل و والنهار محمد با كه بماند اثر زنكهت مويش خاك حسين است يادگار محمد تربت خوشبوى كربلاى معلاست يك اثر از موى مشگبار محمد رايت فتحش به اهتزاز درآمد دست خدا بود چونكه بر محمد من چه بگويم حسان بمدح و ثنايش بس بودش مدح كرد گار محمد
میلاد پیامبر رحمت مبارک |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوازدهم اسفند 1388ساعت 11:39 توسط موسی غندی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
در این شرایط بهترین استفاده از فضای اینترنت تلاش در جهت شناسایی استعداد های فعال استان و بهره گیری از اندیشه های آن ها و فرهام نمودن زمینه تشکیل اتاق فکر های کاربردی برای تعالی فرهنگ غنی منطقه می باشد.
موسی غندی- شیراز |
| پیوندهای روزانه |
|
روزی روزگاری سوق سجاده ی عشق-موسی غندی آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1390 فروردین 1390 مهر 1389 مرداد 1389 خرداد 1389 اردیبهشت 1389 فروردین 1389 اسفند 1388 بهمن 1388 دی 1388 آذر 1388 آبان 1388 مهر 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 |
| آرشیو موضوعی |
|
از خودم فرهنگی سیاسی دانشگاهی ها دانش آموزان وبلاگ نویس ها خرافات محلی تاریخی اقوام اخبار روز سوق اداره ها و سازمان ها اخبار استان با نماینده مردم |
| پیوندهاي بچه هاي سوق |
|
ديار فراموش نشدني -امير حمزه يك روز باراني - سيد بلال موسوي مارون-فضل الله ياري انجمن اهل قلم -اميد علي نوروزي شاعر زنده ياد اسماعيلي پرانتز باز پرانتز بسته سيد سجاد موسوي نژاد نوشته هاي يك طلبه -اسماعيل آذري شهر سوق - حميد سعيدي سوق غزل - محسن مظلومي گروه هنري پرواز -سيد امير مهدي نوري آسمان سوق - سيد امير مهدي نوري آسمان آبي - صالح كريمي آنزيم -كامران دوستكام دانشگاهيان سوق كاچي رضا سيدي پور |
|
RSS
|